برگزاری پویش مطالعاتی کتاب «لحظه های انقلاب» در کافه کتاب

1455079737«لحظه‌ های انقلاب» به شما از روشن فکران آن زمان، از کدکنی ‌ها و میرصادقی‌ ها گرفته، تا مردم کوچه و بازار، تا بنگاهی ‌های بسازبنداز کرجی، تا شعار های ترکی مردم آذربایجان، تا افسران خجل از مردم، تا سربازان مجبورِ مظلوم، تا محله یهودی ‌ها و مسیحی ‌ها و زردتشتی ‌ها، تا دخترانی که خود بدون این که کسی بگوید چادر به سر می ‌کشند، تا پسران که حالا در راهپیمایی ‌ها و جنگ و گریزها فریاد می ‌زنند:
خمینی عزیزم، بگو که خون بریزم و تا …
تا آنجا خواهد گفت که آرزو خواهید کرد، خود خودتان آنجا بودید و چون مردمان ترک زبان پا می ‌کوبیدید و از دل فریاد می ‌زدید:
بختیار، بختیار نوکر بی ‌اختیار
فرودگاهی آچمامیش (تا فرودگاه را خودمان باز نکردیم)
رهبریمیز گَلمَمیش (تا رهبرمان نیامده است)
الفرار، الفرار، الفرار
آنچنان که حسرت خواهید خورد چرا روز فرار بزرگ ارتش تاران، شاهنشاه! نبودی تا در خیابان، دست در دست جوانان که چون برادران و خواهرانت آشنا هستند اما هیچ اسم و نشانی ازشان به دلیل خفقان نداری، برقصی و بخوانی و اشک شادی بریزی.
راوی که خود در تمامی صحنه ‌ها حضور داشته از نویسندگان و روشنفکران آن دوران است اما بر خلاف اکثریت هم‌پیاله ‌هایش، از آن ها دل کنده و به درون مردم خزیده تا با مردم نفس بکشد و گریه کند و بخندد و فریاد زند. و در این گیر و دار خواننده می  بیند سرتاپای انقلاب را، بدون شعار و گزافه گویی، تنها آنچه که بوده. لحظه ‌های انقلاب را باید خواند، گیرم برای یک بار؛ تا بدانی چه داشت آن لحظه‌ ها که ملتی را چنین  و چنان کرد، آنگونه که هیچ هراسی از قدرت  های بزرگ عالم ماده نداشتند و جان برایشان بازیچه‌ ای بیش نبود. تا بدانی در کدامین گوشه ‌ها و کوچه ‌های شهر هنوز باقی ست آنچه باقی ست.
«لحظه ‌های انقلاب» بازخوانی روایت مردمانی ‌ست که در جستجوی نورند.



بدضعیفمتوسطخوبعالی (هنوز امتیاز داده نشده)
بارگذاری...